من از پارسال که وارد اجتماع شدم و با ادمای مختلفی سروکار داشتم مهم ترین نکته ی که دریافتم این بوده که مردا دروغگو ترین ادمای روی زمینن. همش میخوان با لاف زدن خودشون رو ادمای خیلی شاخ و مهمی جلوه بدن ؛ میخوان بگن همه کشته مرده و سینه چاکشونن ؛ همه نوکرباباشونن . حتی ریقوترینشونم چنین عقایدی داره .
با مامان هم یه دعوای اساسی کردم ، سر اینکه نه خودش میره نون بخره نه میزاره من برم در نونوایی . وقتی من نون میخرم دعوا راه میندازه که یه دختر تنها نباس بره و خوبیت نداره و این حرفا و اون نون رو نمیخوره میندازه تو سطل !! وقتی هم به خودش میگم چرا نون نگرفتی میگه مگه من برده تونم !؟؟!؟
مامانه من فقط اونجاش که تو چشم و هم چشمی با عمه ام عید امسال جو گرفتش رفت کل چیزای خونه رو جدید کرد ، همهههه چیزو.از یخچال و تلویزیون و مبل و پرده و ماشین ظرفشویی گرفته تا دمپاییای دسشویی.بعد حالا همه
دارم میرم کتابخونه ی عمومی... فردا اولین تجربمه که تو کتابخونه ی عمومی بخونم...قبلا همش تو سالن مطالعه های خصوصی و خونه خوندم...خب برو بریم واسه موفق شدن...واسه شروع قویتره یه زندگی جدید....